منظومه های شاهنامه شبرنگ نامه

 

نام منظومه : شبرنگ نامه

نویسنده یا سراینده : مشخص نیست

تعداد ابیات : تقریبا ۲۹۰۰ بیت

مربوط به سال : زمان سرایش مشخص نیست

درون مایه منظومه : شَبْرَنْگْ‌نامه، منظومه‌ای پهلوانی به فارسی، در ۸۷۰‘۲ بیت از سراینده‌ای ناشناس، دربارۀ نبردهای شبرنگ پسر دیو سپید و دیوان مازندران از یک سو و رستم و پهلوانان ایرانی از سوی دیگر که در حدود سدۀ ۶ ق / ۱۲ م بر‌اساس متن منثور نامۀ خسروان آزادسرو سروده شده است.

سایر توضیحات در مورد منظومه شبرنگ نامه : شبرنگ ­نامه یکی از منظومه ­هایِ پهلوانی پس از شاهنامه است که به موضوعِ کین­ خواهیِ شبرنگ، پسر دیو سپید، از ایرانیان و نبردهای او با رستم و ایرانیان می­پردازد. با اینکه از شناسایی و معرّفیِ این اثر حدودِ صد و بیست سال می­گذرد آگاهی­ها و تحقیقات موجود دربارۀ آن بسیار اندک است و متنِ مصحَّحِ آن نیز به ­تازگی منتشر شده است.

داستان شبرنگ از پایان داستان جنگ مازندران یا همان هفت‌خان رستم که دیو سپید، شاه مازندران، به دست رستم (ه‍ م) کشته می‌شود، آغاز می‌گردد. در مُشکوی (حرم‌سرای) دیو سپید، زنی بود به نام مهیار (ماهیار) از نسل شاه مازندران که باردار بود. پس از کشته‌شدن دیو سپید، اولاد که از سوی رستم به فرمانروایی مازندران رسیده بود، چون از زنده‌ماندن مهیار آگاهی یافت، بر آن شد که او را بیابد، ولی مهیار گریخت و به غاری در میان کوهی بلند پناه برد. پس از مدتی، از مهیار پسری زاده شد دیوگون، به رنگ سیاه، با دو دندان نیش همچون دندان پیل و خرطومی بلند که شبرنگ نام گرفت. شبرنگ چون بزرگ شد، از مادر، پدرش را جویا شد و مادر بدو گفت که پدرش دیو سپید بوده، و به دست رستم کشته شده است. پس شبرنگ بر آن شد تا انتقام خون پدر را از ایرانیان بگیرد. او نخست با همراهی گروهی از دیوان به مازندران تاخت و بسیاری از مازندرانیان را از دم تیغ گذراند. اولاد پس از شنیدن این خبر، فرستاده‌ای را به سوی شبرنگ روانه کرد و از وی خواست تا نزد او بیاید، اما شبرنگ گردن فرستاده را پیچاند و او را نقش بر زمین کرد و پس از آن، چند تن دیگر از سرداران اولاد و سرانجام خود او را نیز کشت.

از آنجا که شبرنگ «فرّ کیان» نداشت، مادرش، مهیار، که از نسل پادشاهان پیشین مازندران بود، بر تخت پادشاهی نشست و شبرنگ فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت. سپس شبرنگ به فرمان مادر بـرای کین‌خواهی پدرش ــ دیو سپید ــ با لشکری گران بـه سوی ایران روانه شد. از‌آن‌سو، زنگه، پسر اولاد، همراه با مادر و دیگر پرده‌نشینان اولاد، از چنگ شبرنگ به تیسفون نزد کاووس، شاه ایران، گریخت. کاووس برای مقابله با شبرنگ، رستم را از زابل فراخواند. رستم که قصد داشت حکومت دیوان در مازندران را براندازد، همراه با برادرش زواره، پسرش فرامرز، فریبرز پسر کاووس، گودرز، گیو، بیژن، رهام، گرگین و دیگر پهلوانان ایرانی برای نبرد با شبرنگ و دیوان مازندران به سوی گیلان شتافت، ولی در نزدیکی تیسفون دو سپاه به یکدیگر رسیدند.

در نخستین نبردهای تن‌به‌تن، گیو، پسر گودرز، ۴ دیو جنگاور به نامهای پیلگوش، رشنواد، کلاهور و فرغان را از پای درآورد. سپس رستم به نبرد با شبرنگ برخاست، ولی کوششهای هیچ‌یک در شکست دیگری نتیجه‌بخش نبود؛ پس، از یکدیگر جدا شدند و رستم به سپاه دیوان تاخت و کشتار به راه انداخت و شبرنگ نیز به سپاه ایران حمله برد. پس از آن، چند بار دیگر دو سپاه باهم به‌سختی به جنگ پرداختند. ایرانیان اگرچه در برخی از این جنگها صدماتی دیدند، اما سرانجام لشکر دیوان را شکست دادند. شبرنگ به توران گریخت تا بتواند به یاری افراسیاب بار دیگر به نبرد با ایرانیان بیاید.

یکی از موضوعهای جالب در این نبردها، توسل شبرنگ به اعمال جادویی برای مقابله با ایرانیان است؛ از‌جمله، یکی از دیوان به نام جلیوار یا حلیوار به بالای کوهی می‌رود و با جادو کاری می‌کند که برف فراوان ببارد و ایرانیان گرفتار برف و سرما شوند. گودرز درمی‌یابد که این وضع در فصل گرما طبیعی نیست و جادوی شبرنگ است؛ پس، از بیژن می‌خواهد که جادو را از بین ببرد. بیژن نیز با کشتن جادو، ایرانیان را از برف و سرما می‌رهاند (شبیه این بن‌مایه در شاهنامه نیز آمده است).